قطره - داستان کوتاه

نویسنده : عطر خدا پنجشنبه 6 آذر 1393 06:10 ب.ظ  •   

قطره ، دلش دریا می خواست
خیلی وقت بود که به خدا خواسته اش رو گفته بود
هر بار خدا میگفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری ... هر قطره را لیاقت دریا نیست!

قطره عبور کرد و گذشت
قطره پشت سر گذاشت
قطره ایستاد و منجمد شد
قطره روان شد و راه افتاد
قطره از دست داد و به آسمان رفت
و قطره ، هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموخت ...
تا روزی که خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن!

خدا قطره را به دریا رساند
قطره طعم دریا را چشید
طعم دریا شدن را ...
اما ... روزی دیگر ، قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟
خدا گفت : هست!
قطره گفت : پس من آن را می خواهم
بزرگ ترین را ، بی نهایت را ...
پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است!

و آدم عاشق بود، دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد
اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت
آدم همه ی عشقش را درون یک قطره ریخت
قطره از قلب عاشق عبور کرد!
و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید ، خدا گفت :
حالا تو بی نهایتی، زیرا که عکس من در اشــک عــاشق است ...

قطره و دریا و اشک - عطر خدا www.atrekhoda.com


برچسب ها: قطره و دریا و اشک عاشق ، داستان خدا و قطره و دریا ، متن و داستان درباره پیشرفت و رشد ، داستان خدا و انسان عاشق ، عبور از سختی ها و مشکلات زندگی ، مطالب پند آموز جدید پنددهنده ، داستان درباره صبر و استقامت شکیبایی ،
آخرین ویرایش: جمعه 7 آذر 1393 12:41 ق.ظ

جمعه 7 آذر 1393 08:01 ب.ظ
بارخدایا...

از عشق امروزمان برای فرداهامان چیزی باقی بگذار

برای روزی که فراموش می کنیم عاشق تو بوده ایم ،

چیزی کنار بگذار

یک مشت....

اندازه یک لبخند...

یک خاطره....

یک نگاه....

تا دوباره بشکفد

تا دوباره ببارد و سیراب گرداند همۀ قلب و روح و جانمان را....
عطر خدا
اشکمو درآوردددد
خدایا ... آخه چی دارم که بگم ...........................
خودت حرف دلمو میدونی
جمعه 7 آذر 1393 02:06 ب.ظ
با سلام و عرض ادب خدمت شمایی که خدای مهربون همچین افتخاریو نصیتون کرده که با وبلاگتون دلارو به جایی که باید باشن نزدیکتر کنین....
میخواستم ازتون تشکر کنم بابت زحمتایی که برا وبلاگ میکشین مطمئنم که ثمره این کارتون رو حتما تو زندگیتون خواهید دید....
متنایی که شما میذارین باعث میشه که ادما خدارو بهتر تو تک تک لحظات زندگیشون درک کنن....
راستش من خودم از کسایی بودم که اصلا خدا رو باور نداشتم ولی الان یه دوسالی میشه که خدارو تو زندگیم پیدا کردم قبل از این دوسال هر لحظه ارزوی مرگ داشتم چون فک میکردم دنیا خیلی پوچه ولی الان هر روز صبح که از خواب بیدار میشم واقعا حس میکنم دوباره متولد شدم،
همه این حسای قشنگو مدیون خدای مهربونم هستم ،
امیدوارم همه ما آدما به این باور برسیم که خدا از رگ گردن به ما نزدیکتره و همیشه بهترینا رو برای ماها میخواد..
ببخشید که زیاد صحبت کردم
عطر خدا
یه دنیا ممنون از شما دوست خوبم

اول از همه باید بگم که چقدر خووووب و چقدر قشنگ و دوست داشتنیِ که الان 2 ساله بیشر خدا رو دارید و حسش میکنید (قبلا هم داشتیدا اما نمیتونستید حضورش رو حس کنید)

دوم اینکه ... من خیییییییلی حرف دارم با شما!!! که شاید اینجا جا نشه بگمشون ... اما فعلا میخوام همینو بگم که شما خیییییییییییلی میتونید مؤثر باشید توی هدفی که عطرخدا و همه عطرخدایی ها دارن. یعنی شناختن خدا و دوستی باهاش. چون تجربه یه گذشته تلخ و یه حال خوب و خدایی توی امروز رو دارید... یعنی کسی که برگشته و الان دیگه عاشق خداست...
شما الان یه نماینده ی خیلی مهم و تاثیرگذار هستید برای همون خدای مهربونی که ازش حرف زدید. پس خواهش میکنم تا جایی که میتونید قدم بردارید توی این مسیر... این دنیا و آدماش به شما و امثال شما خیلی احتیاج دارن ...

منظور حرفامو متوجه شدید قشنگ ؟؟؟

به ایمیل عطرخدا پیام بفرستید اگه امکانش هست ...
atrekhoda.com@gmail.com
جمعه 7 آذر 1393 01:51 ب.ظ
سلام
خییلی قشنگ بود.
عطر خدا
پنجشنبه 6 آذر 1393 08:18 ب.ظ
سلام
پس این همه اشکی که من میریزم توش عکس خداجونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟گریه خوبه امامن خیلی گریه میکنم نمیخوام همش گریه کنم
عطر خدا
خب به قول خودتون ، اره نباید زیاد گریه کرد ... چون هر اشکی هم شاید عکس خدا نباشه توش.
البته اشک کلا چیز پاک و مقدسیه ... توی هر شرایطی هم که باشه قلب آدمو صاف میکنه
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات