بهترین باش

نویسنده : عطر خدا چهارشنبه 12 آذر 1393 02:17 ق.ظ  •   

چقدر خوبه که همه ما یاد بگیریم از همون چیزایی هم که داریم استفاده کنیم تا بهترین باشیم. آخه ما آدما عادت کردیم یـه چیزی که کم داریم دیگه همون رو بهونه میکنیم و توی همون جایی که هستیم متوقف میشیم. اما اگه به داشته هامون فکر کنیم می بینیم خیــــــلی چیزا هست که تا حالا ازشون غافل بودیم! به هرحال مهم نیست اونجایی که دوست داریم باشیم نیستیم، مهم اینه که توی هر موقعیتی که هستیم بهترین باشیم... اگه اینجوری باشیم طبیعتاً پله پله پیشرفت میکنیم و به اونجایی هم که آرزو داریم می رسیم یـه روز ... دیر یا زود ، اما خلاصه میشه و میرسیم

بهرین باش - عطر خدا www.atrekhoda.com

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی، بوته ای در دامنه ای باش
ولی بهترین بوته‌ای باش كه در كناره راه می‌روید
اگر نمی‌توانی بوته‌ای باشی، علف كوچكی باش و چشم‌انداز كنار شاه راهی را شادمانه‌تر كن

اگر نمی‌توانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش
ولی بازیگوش‌ترین ماهی دریاچه

همه ما را كه ناخدا نمی‌كنند، ملوان هم می‌توان بود
در این دنیا برای همه ما كاری هست
كارهای بزرگ
كارهای كمی كوچكتر
و آنچه كه وظیفه ماست
چندان دور از دسترس نیست

اگرنمی‌توانی شاه راه باشی، كوره راه باش
اگر نمی‌توانی خورشید باشی، ستاره باش

با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند
هر آنچه كه هستی ، بهتریـنـش باش ...


برچسب ها: موفق بودن در زندگی ، راه های بهترین بودن ، مطالب جالب روان شناسی ، بهترین راه زندگی ، امیدواری به پیشرفت ، جمله های معنی دار و زیبا ، مطالب و جملات امیدبخش ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 12 آذر 1393 04:05 ق.ظ

پنجشنبه 13 آذر 1393 11:07 ق.ظ
راستش یه مدت رود که احساس پوچی میکردم. اینکه واسه دنیا هیچ فایده ای ندارم
قبل اومدن به اینجا به خدا گفتم خداجون آخرین پستی که تو عطر خدا گذاشته شده باشه حرفای تو به منه.
الان خیلی حس خوبی دارم. خدا بهم گفت هرچی که هستی باش ولی مثل من بهترین باش.....
ممنونم عطر خدا. نامه رسون من........
عطر خدا
ای جااااانم خدا جون
ممنونم خداااااااا به خاطر اینکه هستی اینجا و با عطرخدای خودت حرف میزنی با ماها
ممنونم که انقده بزرگی و مهربون ... ممنون از اینکه همیشه هستی. ممنون از اینکه به موقع و کاملا سر وقت خودتو نشون میدی تا به همه ما ثابت کنی حواست به همه جا هست ...
و ممنون از اینکه اجازه میدی عاشقت باشیم
میدونم که حرفای ما عطرخدایی هارو شنیدی .... مراقب ما و عطرخدا باش. باشه؟
مراقب باش که همیشه یاد تورو زنده نگه داریم توی دلمون... چون فقط اینجوریه که حالمون از ته دل خوبه و آرومیم ...


خب حالا حرفم با Lili دوست عزیزم
خب چرا ؟؟؟؟ چرا احساس پوچی و غیرمفید بودن داشتید ؟
خب البته طبیعیه. همه ما یه وقتایی این احساس رو داریم توی زندگیمون. اصلا نگران نباشید. ولی خب راه درمان هم داره تااااا دلت بخواد اگه دوست داشتید بیشتر راجع بهش باهم حرف میزنیم
امیدوارم همیشه این حس نزدیکی و حضور خدارو هممون داشته باشیم توی زندگیمون
چهارشنبه 12 آذر 1393 10:28 ب.ظ
حتما بخون خیلی قشنگه پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات شهر، خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت. در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد، تصمیم گرفت از خانه ای تقاضای غذا کند. با این حال وقتی دختر جوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد. پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم. پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کنم. پسرک که هاروارد کلی نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد، بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکوکار نیز بیشتر شد. تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد. سالها بعد... زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجز شدند. او به شهر بزرگتری منتقل شد. دکتر هاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد. وقتی او نام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید، برق عجیبی در چشمانش نمایان شد. او بلافاصله بیمار را شناخت. مصمم به اتاقش بازگشت و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد، برای نجات زندگی وی بکار گیرد. مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید. روز ترخیص بیمار فرا رسید. زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود. او اطمینان داشت تا پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند. نگاهی به صورتحساب انداخت. جمله ای به چشمش خورد: همه مخارج با یک لیوان شیر پرداخته شده است. امضا دکتر هاروارد کلی زن مات و مبهوت مانده بود. به یاد آنروز افتاد. پسرکی برای یک لیوان آب در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برایش یک لیوان شیر آورد. اشک از چشمان زن سرازیر شد. فقط توانست بگوید: خدایا ش.. خدایا شکر که عشق تو در قلبها و دستهای انسانها جریان دارد. آرزوتوازخدابخواه،بعدآیه زیروبخون:بسم الله الرحمن والرحیم لاحول ولاقوه الابالله العلی العظیم،این پیاموبه 9نفربفرست آرزوت برآورده میشه،باور نمیکردم واقعاقبول شداگه پاک کنی ونفرستی خداآرزوتوقبول نمیکنه ساعتتونگاه کن ببین 9دقیقه بعد1اتفاق خوشحالت میکنه
عطر خدا
داستان بسیار زیبایی بود ممنون. اتقاقا همین چند وقت پیش جایی خونده بودمش
روی عطرخدا هم میذارمش حتما ممنون از لطفتون

فقط کاش اون 2-3 خط آخر رو اضافه نمیکردید بهش. اگه میشه خواهش میکنم دیگه همچین چیزایی رو برای هیچکس نفرستید. نتیجه کاملا عکس داره !
راه تبلیغ و شناسوندن خدا این نیست !!!
چهارشنبه 12 آذر 1393 09:13 ب.ظ
سلام. اول اینکه خدا خیرتون بده که به فکره بقیه هستین و این کارتون خیلی عالیه امیدوارم ادامه پیدا کنه...
دوم اینکه اما یه حرکتی بزنین که جدید باشه نو جذاب وگرنه دیر یازود مخاطبانتونو از دست میدین صرف اینکه مطالب زیبل ئ مخصوصا طولانی که خیلی ها حوصله نمیکنن بخونن جواب گو نیست.
بازم دمتون گرم .معین بیست ساله از مشهد.
یاعلی
عطر خدا
ممنونم لطف دارید شما
حرکت نو و جذاب ؟! خب بگید چیکار کنیم که نو و جذاب باشه اینجا !! پیشنهاد بدید
مطالب خیلیم طولانی نیستن! برای مطالب کوتاه هم برنامه داریم حالا. بزودی ...
مرسی از حرفات معین جان
امیدواریم بیشتر همراهیتو ببینیم با عطرخدا
و ما هم مثل تو امیدواریم که با کمک خدا و دوستای عطرخدایی ادامه پیدا کنه این اتفاق و هر روز بهتر از دیروز باشه عطرخدا
چهارشنبه 12 آذر 1393 11:25 ق.ظ
خیلی وبلاگتون قشنگ بود
عطر خدا
مررررسی
خوشحالیم که دوست داشتید
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات