آدم ای دردانه و مخلوق من

نویسنده : عطر خدا پنجشنبه 30 بهمن 1393 05:47 ب.ظ  •   

با تشکر و سپاس فراوان از دوستمون که این شعر زیبا رو فرستادن
امیدوارم بهترین حال و احوال رو داشته باشه دلتون

* * *

آدم ای دردانه و مخلوق من
ای وجودت از وجود و روح من

خاک بودی قامتت آراستم
بهترین‌ها را برایت خواستم

روح خود را در وجودت کاشتم
طینت قدسی بر او افراشتم

وصله‌ای از خود به جانت دوختم
علم اسماء خدا آموختم

تا که نفست را نکو آراستم
هر ملائک را به کرنش خواستم

چون ملائک سجده بر آدم نمود
کل مخلوقات حسنش را ستود

تو همان گشتی که من می‌خواستم
بهترین مخلوق را آراستم

آدم ای دردانه عرش بقا
وصل نزدیک است سوی ما بیا

هیچ دانی در جهان نقش تو چیست
خوب بنگر خالق و رب تو کیست

گر منم معبود تـو، با من شوی
محرم سر و علوم من شوی

حال داخل شو تو در رضوان من
تا ابد هستی کنون مهمان من

پاسخِ آری در آن روز الست
آخرین راه نجات آدم است


برچسب ها: شعرهای زیبا با موضوع خدا ، شعر آدم و خدا ، روح قدسی در انسان ، داستان دمیده شدن روح خدا ، شعرهای عاشقانه خدا و آدم ، عکسهای زیبا درباره خدا ، داستان قصه خلقت انسان آدم ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 بهمن 1393 05:57 ب.ظ

جمعه 1 اسفند 1393 02:07 ب.ظ

چقدرخوبه ادمایی مثل شماهستن که وقتشونوواسه نزدیک شدن ادمابه خدامیذارن.واقعاخداقوت.کلی دعاپشت سرتونه.موفق باشید.
راستی این نظرسنجی عالیه.همه استانانوشته شده.قبلاگفته بودیددوستان بگن ازکجاهستن تابدونیدعطرخداتاکجابه گوش مردم رسیده.بچه زابلم.ازدوستان سیستانیم میخوام بیشترعطرخداروبه دوستان معرفی کنن.منم معرفی کردموانشالله میکنم.تعدادمون خیلیییییی کمه.انشالله روزبه روزبیشتربشیم وحالمون بهتروبهتربشه.
خیلی حرف زدم.ببخشید

داستان موسی وبدترین بنده خدا
روزی حضرت موسی (ع)رو به بارگاه ملکوتی خداوند کرد و از درگاهش درخواست نمود:بار الها، می خواهم بدترین بنده ات را ببینم.

ندا آمد: صبح زود به در ورودی شهر برو. اولین کسی که از شهر خارج شد، او بدترین بنده ی من است.

حضرت موسی صبح روز بعد به در ورودی شهر رفت. پدری با فرزندش، اولین کسانی بودند که از شهر خارج شدند.

پس از بازگشت، رو به درگا خداوند کرد و ضمن تقدیم سپاس از اجابت خواسته اش، عرضه داشت: بار الها ، حل می خواهم بهترین بنده ات را ببینم.

ندا آمد: آخر شب به در ورودی شهر برو. آخرین نفری که وارد شهر شود، او بهترین بنده ی من است.

هنگامی که شب شد، حضرت موسی به در ورودی شهر رفت...

دید آخرین نفری که از در شهر وارد شد، همان پدر و فرزندش است! رو به درگاه خداوند، با تعجب و درماندگی عرضه داشت: خداوندا!چگونه ممکن است که بد ترین و بهترین بنده ات یک نفر باشد!؟

ندا آمد:

ای موسی، این بنده که صبح هنگام میخواست با فرزندش از در خارج شود، بدترین بنده ی من بود. اما... هنگامی که نگاه فرزندش به کوه های عظیم افتاد، از پدرش پرسید:بابا! بزرگ تر از این کوه ها چیست؟

پدر گفت:زمین.

فرزند پرسید: بزرگ تر از زمین چیست؟

پدر پاسخ داد: آسمان ها.

فرزند پرسید: بزرگ تر از آسمان ها چیست؟

پدر در حالی که به فرزندش نگاه می کرد، اشک از دیدگانش جاری شد و گفت:فرزندم. گناهان پدرت از آسمان ها نیز بزرگ تر است.

فرزند پرسید: پدر بزرگتر از گناهان تو چیست؟

پدر که دیگر طاقتش تمام شده بود، به ناگاه بغضش ترکید و گفت:عزیزم ، مهربانی و بخشندگی خدای بزرگ از تمام هرچه هست، بزرگتر و عظیم تر است.
عطر خدا
بله امیدوارم روز به روز خانواده عطرخدا بزرگتر بشه و هیچ جایی تو کشورمون نباشه که عطرخدا رو ندیده باشن.
به قول یکی از دوستامون، عطرخدا الان مثل یه بچه کوچولوئه که تازه داره راه رفتنو یاد میگیره. باید دستشو گرفت و تاتی تاتی راهش برد ...
و وظیفه ما عطرخدایی ها، این روزای اول و ماه های اول، اینه که مراقبش باشیم و نذاریم هیچوقت زمین بخوره.
و البته از همه دلسوزتر و مهربونترم که خود خداست، که هوای اینجارو داره
به قول اون تبلیغه، «پشتم گرمه» بهش

از این نظرسنجی ای هم که گذاشتم، یه هدف خیلی مهم دارم. ایشالا توی روزهای آینده مطرح میکنم با همه دوستان


اشک منم دراورد این داستان
نمیدونم چطوری تشکر کنم ازتون ..............

خدایا خییییییلی دوست دارم
جمعه 1 اسفند 1393 02:06 ب.ظ
سلام
ممنونم که این شعرزیباروگذاشتیدتوعطرخدا.
من تصمیم گرفته بودم هروقت نظربذارم سعی کنم شعریاداستان و.....باهمون موضوع پیداکنموتونظرم بذارم چون خودم وقتی نظرات دوستانومیخونمومیبینم جملات قشنگی گذاشتن بیشترشادمیشم.دیگه اصلادقت نکردم شاعرش کیه.الانم هرچقدرمیگردم پیدانمیکنم.دوستان اگه میدونن شاعرش کیه لطفابگید.
دیشب اومدم عطرخدادیدم به همه نظرات جواب دادین.اون جواب نظری که داده بودیدگفته بودیدازارزش انسانوجانشینی انسانو.......اشکمودراورد.کلی توفکررفتم.دیشب قبل خواب گریه نکردم که باخوندن کامنتاوجواباتون اشکم دراومد.امااین اشکه خیلی خوب بود.این اشکارودوست دارم.
ممنون که حواستون به همه دوستان عطرخدایی هستونگران حال همگی هستید.حقیقتش من نمیتونم وقتی ناراحتم الکی بخندموشادی کنم.وقتی ناراحتم چهرم تابلومیشه که ناراحتم .خیلیا ظاهرشونوخوب درمیارن امامن نمیتونم وقتی دلم گرفته صورتموخندون بگیرم.واسه همین این مدت هم خیلی ناراحت بودم نمیتونستم نظربذارموبگم شادموحالم خوبه و..........من وقتی واسه عطرخدانظرمیذارم میخوام ازتموم وجودم باشه وهمش راست باشه.بله درست فهمیدید.ماشاالله به دقتتون.دلم خیلی میگیره نمیتونستم شکلکای شادوامیدواربذارم.انشاالله دوباره فاطمه شادبشم.دارم سعیمومیکنم.
گفتیددیگه همیشه باشم.منکه ازخدامه همیشه بیام عطرخدا امابعضی مواقع واقعانمیتونم.اماچشم سعی میکنم فعال باشم.میگن دوست ازدوست گله میکنه.حالامن نباشم کسی ناراحت نمیشه واتفاقی رخ نمیده اماشمامدیرعطرخدانباشیددل همههههههههههههه دوستان عطرخدایی میگیرهههههههههه.شماچرانبودید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یک ملت منتظرمطالب قشنگی که درباره خدامیذارین هستن.عجب حالیه وقتی که ناراحتی ودلت گرفته بعدمیای عطرخدامیبینی درست مطلبی گذاشته که باحالت همخونی داره.خدایی حس قشنگیه.اونجااشک ادم درمیادومیفهمه خداداره باهاش حرف میزنه.شمانباشین این حسوچجوری بدست بیاریم؟پس بودن شمامهمه خیلی.
من همش منتظربودم به منم بگین عطرخدایی.تااینکه بالاخره دیشب دیدم درجوابی که به نظرم داده بودیدگفتین عطرخدایی.خیلییییییییی خوشحال شدم.شایدخیلیابگن اینکه چیزمهمی نیستو............اماواسه من مهمه اخه اینجاروخیلیییییییی دوست دارم ودلم میخواست ازعطرخداییاش باشم.البته عطرخدایی مال فعالهاست نه منکه فعال نیستم.اماسعیمومیکنم بیشتربیشترفعال باشم.


عطر خدا
آخی ......
ای بابا فاطمه خانم شما که از اون عطرخدایی های خوووووبمون هستید
آدم که یادش نمیره بعضی چیزارو ...
وقتایی که تا یه پستی میذاشتم معمولا شما اولین نفر میدیدید و کامنت میذاشتید براش
و خیلی اتفاق دیگه که فاطمه بود. خیلیم پررنگ بود

حالا این خاصیت آدماست که همیشه یکجور نیستن. بعضی وقتا خوبی، بعضی وقتا حالت گرفتست. بعضی وقتا خسته ای و نمیتونی خودت باشی. بعضی وقتام شادی و سرشار از انرژی.
نمیشه همیشه انتظار داشت آدما یــجور باشن و باید کنار اومد با این ویژگی.
مثل همین مدت که من مث همیشه نبودم. و توی عطرخدا هم کمرنگ شده بودم

اما خدا بزرگه
ماه هیچوقت پشت ابر نمیمونه. خلاصه هر حالیم که داشتی باشی باید یه یا علی بگی و بلند شی از سرجات. و بایستی روی پاهات و تکیه کنی به خدای بزرگ

من یه عذرخواهی بدهکارم به خدا و همه عطرخدایی ها
اما چه میشه کرد ... زندگی تا بوده همین بوده ...
مهم اینه که الان خوبم و هستم و امیدوار به بهترین روزهای آینده

اگه دوست داشتید بیشتر از حالتون بگید
شاید کاری از دستم بر بیاد و ... بتونم کاری کنم

و یه قول بدید :
که همه تلاشتونو کنید تا حالتون زودتر خوبه خوب بشه ... باشه ؟
پنجشنبه 30 بهمن 1393 06:32 ب.ظ
انشاله بعد کنکورم .......
عطر خدا
یعنی قبلش نیستید کلا ؟!
این اولین و آخرین بار بود ؟؟؟
پنجشنبه 30 بهمن 1393 06:28 ب.ظ
من اولین باره اومدم به سایتتون فوق العاده بود نمیدونین امروز چقد برام قشنگ کردین. چقد اشک واسه خدام ریختم.چقد حالم خوب شده. اگه خدا بخواد امسال کنکو دارم بعد کنکورم اگه خدا بخواد به عطر خدا خواهم پیوست. به خدا میسپارمتون.
عطر خدا
به به چقدر قشنننننگ دیگه چی از این بهتر ...
حال خوب، اشک خدایی، آرامش و...
خیلی خوشحالم و خداروشکر میکنم که عطرخدا همچین حس و حالی رو ساخته براتون
خوش اومدید به عطرخدا دوست من
امیدوارم یه کنکور بی نظیر داشته باشید و امسال، بهترین سال زندگیتون بشه
واسه من که اینجوری بود ... چون خیلی به خدا نزدیک شدم

زندگیتون سرشار از عطرخدا
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات